Category: مقالات


خورشید قدم به قدم و آهسته، آهسته به نقطه‌ی آغاز تابستان نزدیک می‌شود و اکنون شب‌های گرم و کوتاه تابستان خود را برای رصدگران آسمان شب بیشتر نمایان می‌کند. ولی آغاز تابستان با واقعه‌ی زیبایی همراه است و آن رسیدن خورشید به نقطه‌ی انقلاب تابستانی است.

حال سوال این است، انقلاب تابستانی چگونه به وجود می‌آید؟
زمین در گردشی انتقالی طی ۳۶۵ روز و ۶ ساعت برگرد خورشید می‌چرخد. محور حرکت وضعی زمین به گرد خود، ۲۳٫۵ درجه با محور انتقالی ( صفحه منظومه خورشیدی ) زاویه می‌سازد. لذا مسیر ظاهری خورشید در آسمان ( از دید بینندگان زمینی ) به علت این انحراف دایماً جابجا می‌شود و شبیه به یک منحنی سینوسی می‌ماند. این انحراف باعث به وجود ‌آمدن فصول بر روی زمین می‌شود ( البته سیاره مریخ نیز از این موضوع مجزا نیست ). در انقلاب تابستانی که مصادف با آغاز تابستان در نیمکره‌ی شمالی زمین است، خورشید در مدار ۲۳٫۵ درجه بر روی زمین که به رأس‌السرطان مشهور است،به صورت عمود می‌تابد ( یعنی سایه در این مدار زمین در ظهر واقعی به صفر درجه می رسد). علت این نامگذاری این مدار در روی زمین به این دلیل بوده، که خورشید در حدود ۲۰۰۰ هزار سال پیش در زمان انقلاب تابستانی در صورت فلکی خرچنگ (سَرطانْ) بوده است. ولی اکنون می‌دانیم که به علت حرکت تقدیمی زمین خورشید در زمان انقلاب تابستانی در صورت فلکی جوزا ( دوپیکر ) به سر می‌برد.
در این حالت خورشید در مناطقی واقع در محدوده‌ی مدار قطبی شمالی که از عرض جغرافیایی ۶۶٫۵ درجه به بالا است، هرگز غروب نمی‌کند و در بدترین حالت مانند زمان پیش از غروب بر روی افق جابه‌جا می‌شود. در مناطقی از اسکاندیناوی، شمال روسیه و کانادا خورشید ممکن است ساعت ۱۱ شب غروب و در ساعت ۱ بامداد طلوع کند. این شب کوتاه در اکثر این مناطق مشاهده می‌شود و اینگونه طلوع خورشید مصادف با نیمه‌شب است و لذا به خورشید نیمه‌‌شب معروف می‌شود.
برعکس در استوا، خورشید ۶۶٫۵ درجه با قطب شمال آسمان فاصله دارد و در مدار رأس‌الجدی و سایر مناطق قطب جنوب تا مدار جنوبگان از ارتفاع خورشید کاسته می‌شود تا جایی که در مدار جنوبگان ارتفاع خورشید به صفر و در داخل این مدار خورشید دیگر طلوع نمی کند و در زیر افق قرار می‌گیرد. در واقع شبی طولانی و گاه بدون خورشید در این مناطق دیده خواهد شد. در واقع در نیمکره‌ی جنوبی برعکس نمیکره‌ی شمالی که در هوای گرم به سر می‌بریم، هوای سرد رفته رفته بر این مناطق سایه می‌افکند و این چیزی جز آغاز زمستان در نیمکره‌ی جنوبی زمین نیست.

نکته‌ی جالب در انقلال تابستانی طولانی‌ترین روز سال و کوتاهترین شب سال است. در واقع بعد از گذر از انقلاب تابستانی طول روزها دیگر کوتاهتر و به میزان شب افزوده می‌شود تا جایی که بار دیگر طول سیاهی و روشنی در اعتدال پاییزی یکسان گردد.
جالب است بدانید که انقلاب تابستانی حتی در اندازه‌گیری شعاع زمین نیز دخالت داشته است. سال‌ها پیش “اراتوستن” سر کتابدار موزه اسکندریه، نخستین کسی است که اندازه زمین را محاسبه می‌کند . او متوجه شد که در ظهر روز اول تابستان، ستون‌های عمودی در شهر سیرن (اسوان امروز) هیچ سایه‌ای نمی‌اندازد ولی همان زمان در شهر اسکندریه در شمال شهر سیرن ستون‌های عمودی عقربه ساعت خورشیدی سایه می‌اندازد. او با اندازه‌گیری طول سایه و ارتفاع ستون، تخمین زد که فاصله اسکندریه با سمت الراس ۷.۲ درجه است و از آنجایی که این رقم حدود یک پنجاهم ۳۶۰ درجه است پس محیط زمین باید پنجاه برابر فاصله دو شهر اسکندریه و سیرن باشد. سپس محیط زمین به دست آمد و به این ترتیب قطر زمین به دست می‌آید که فقط ۱۵۰ کیلومتر با میزان فعلی تفاوت دارد.

 

 

انقلاب تابستانی سال ۱۳۹۰ در ساعت ۲۰:۴۶:۱۷ سه‌شنبه ۳۱ تیرماه ۱۳۹۰ رخ می‌دهد که در این حالت خورشید در بیشترین میل شمالی به میزان ۲۳٫۴۳۸ درجه خواهد رسید. همان‌طور که می‌دانید در مناطق معتدل نیمکره‌ی شمالی خورشید در انقلاب تابستانی مدار طولانی‌تری را طی می‌کند. لذا به همین دلیل بر میزان طول روز افزوده می‌شود. برای مثال در ایران خورشید نزدیک به شمال شرقی طلوع و نزدیک به شمال غربی غروب می‌کند و در زمان عبور خورشید از نصف‌النهار ناظر خورشید در بالاترین ارتفاع خود در افق جنوبی می‌رسد ( ۹۰-۲۳٫۵=۶۶٫۵ این مقدار سمت طلوع خورشید در روز اول تیر است). این ارتفاع در مناطق جنوبی ایران به ۸۸٫۵ درجه و در مناطق شمالی به ۷۴ درجه از افق می‌رسد. جالب است بدانید اگر چه ارتفاع خورشید در مناطق جنوبی ایران نسبت به مناطق شمالی‌تر از افق بیشتر است ولی طول روز در مناطق جنوبی‌تر ایران نسبت به شمال آن کمتر است اما به دلیل اقلیم گرم و مرطوب جنوب ایران این مناطق دارای هوای بسیار گرمی هستند!

منبع : آسمان شب ایران

اختراع تلسکوپ و پس از آن با وجود نظریات دانشمندانی چون راجر بیکن در قرن سیزدهم میلادی، که در آن فکر استفاده از ترکیبی از عدسی هابرای دیدن اجرام دورتر مطرح شد، به نظر می رسد باید نخستین کسی را که موفق به ساخت تلسکوپ واقعی شد.

هانس لیپرشی عینک ساز آلمانی دانست که این کار را در سال ۱۶۰۸ میلادی به انجا اخبار این اختراع به سرعت پراکنده شد و گالیله گزارش های آن را در سفری، که یک سال بعد به ونبز رفت، شنید. گالیله تلسکوپ دست ساز خود را در سال ۱۹۰۶ ساخت و نخستین منجمی شد که با تلسکوپ آسمان را کاوید.

 

تلسکوپ چگونه کار می کند؟

جمع آوری نور از آسمان کماکان منبع اصلی دریافت اطلاعات از کیهان برای اخترشناسان است. بیش تر اجسام آسمانی، به استثنای ماه و خورشید، دور و نسبتاً کم فورغ اند. تلسکوپ تا حد ممکن نور جمع آوری می کند؛ به همین سبب،یکی از مهم ترین ویژگی های تلسکوپ،قطر دهانه آن است. دو نوع تلسکوپ وجود دارد بازتابی ها باستفاده از آیینه و شکستی ها با استفاده از عدسی نور را جمع می کنند.

بیش تر تلسکوپ های حرفه ای امروزی بازتابی هایی با آینه های چند متری اند که بر فراز قله کوه ها، بالاتر از آشفتگی های حاصل از حرکت هوا در لایه های پایینی جو، قرار گرفته اند.

اخترشناسان به چند دلیل تلسکوپ های بازتابی را به تلسکوپ های شکستی ترجیح داده اند.

۱-آیینه های بزرگ می توانند به نازکی آیینه های کوچک باشند، اما عدسی بزرگ می بایست ضخیم تر باشند و در نتیجه سنگین تر می شوند.

۲-یک عدسی دو سطح دارد که می باست صیقل داده شده و تمیز شود؛ آینه ها فقط یک سطح دارند.

۳-شیشه نور را جدب می کند و در شیشه های ضخین تر نور بیشتری جذب می شود.

۴-عدسی ها فقط توسط قسمت بیرونی و در اطراف محکم می شوند، اما آیینه ها توسط تمام قسمت پشت محکم می شوند.

۵-در عدسی های بزرگ شیشه به واسطه وزنش تغییر شکل می دهد و تصویر در خارج از کانون شکل می گیرد.

۶-در عدسی، رنگهای مختلف با مقادیر متفاوتی شکسته می شوند. رنگ آبی بیشتر از نور قرمز منحرف می شود.

نخستین تلسکوپ بازتابی

آیزک نیوتن، نخستین فردی بود که بررسی تجزیه نور و شکل گیری طیف از طریق منشور پرداخت، او نتیجه گرفت که عدسی ها همواره تصاویری با تجزیه و خطای رنگی ایجاد می کنند از این رو به طراحی تلسکوپی پرداخت که به جای عدسی در آن برای گردآوری نور، از آیینه استفاده می شد. تلسکوپ بازتابی او در سال ۱۶۶۸ میلادی ساخنه شد و وی نخستین تلسکوپ بازتابی را ساخت از این رو به تلسکوپ های بازتابی، انعکاسی و نیوتنی هم می گویند.

در رصدخانه ها تلسکوپ های بزرگ در مکانی ثابت نصب می شوند. برای حفاظت از تلسکوپ ها و لوازم جانبی آن ها، تلسکوپ ها را درون ساختمانی قرار می دهند که اغلب به صورت گنبدی دوار و بزرگ است.

شکاف باز و بسته شونده ای در گنبد، پنجره ای است که تلسکوپ از آن به آسمان می نگرد. این ساختمان محافظ تلسکوپ و ابزارهای آن از گرما و تابش خورشید در روز، گرد و غبار، برف و باران است. از سوی دیگر، سبب کاهش نورهای مزاحم محیط بر تلسکوپ و دستگاه های حساس رصدخانه می شود.به سبب حرکت تلسکوپ در پیمایش کره آسمان، فضایی گنبدی انتخاب مناسبی است. گنبد نیز با حرکت آرام تلسکوپ به دنبال ستاره ها و اجرام سماوی جا به جا می شود.

 

نخستین رصدخانه در عصر تلسکوپ ها

در دهه ۱۶۷۰ میلادی، رصدخانه  پاریس نخستین رصدخانه مجهز به تلسکوپ در جهان بود. پیش از عصر تلسکوپ، رصدخانه های تاریخی بسیاری مانند رصدخانه بزرگ مراغه ساخته شده بود.

رصدخانه های ایران

تا زمستان ۱۳۸۸، بیش از ۳۰ رصدخانه در ایران برای کاربری آموزشی، تفریحی و تحقیقاتی ساخته شده استکه بیشتر آن ها  به دانشگاه ها و مراکز آموزشی تعلق دارد و برخی نیز متعلق به مراکز عمومی، انجمن ها و مراکز نجوم است یا برای استفاده شخصی ساخته شده اند.

رصدخانه ملی ایران

اخترشناسان حرفه ای در انتظار ساخت تلسکوپ بزرگی در ایران اند که برای تحقیقات به روز اخترشناسی قابل استفاده باشد. طرح رصدخانه ملی، تلسکوپی به قطر حدود ۳ متر است که بزرگترین تلسکوپ منطقه خواهد شد. این تلسکوپ با توجه به توانایی هدایت روبوتی، آشکارسازها و ساختار اپتیک جدید، در کنار تلسکوپ های غول پیکر جهان، تلسکوپی توانا خواهد شد و علاوه بر رفع نیاز شماری از تحقیقات داخلی، در طرح های بین المللی با حضور شبکه ای از تلسکوپ ها همکاری خواهد کرد.

بزگترین رصدخانه های جهان

تلسکوپ بسیار بزرگ VLT   که می توان گفت گردآوری نور آن برابر با آیینه ۴/۱۶ متری است.

تلسکوپ دوچشمی بزرگ LBT گردآوری نور آن برابر با آیینه ۸/۱۱ متری است.

تلسکوپ بزرگ جزایر قناری GTC  که قطر آیینه آن ۴/۱۰ متر است.

تلسکوپ بزرگ آفریقای جنوبی SALT  با قطر مفید ۸/۹ متر.

تلسکوپ هابی – ابرلی با قطر مفید ۲/۹ متر.

تلسکوپ کک ۱ که قطر آیینه آن ۱۰ متر است.

تلسکوپ کک ۲ دوقلوی تلسکوپ کک ۱ است.

تلسکوپ سوبارو  که قطر آیینه آن ۳/۸ متر است.

تلسکوپ جمینی شمالی که قطر آیینه آن ۱/۸ متر است.

تلسکوپ جمینی جنوبی که قطر آیینه آن ۱/۸ متر است.

تلسکوپ چند آیینه ای MMT  که قطر آیینه آن ۵/۶ متر است.

تلسکوپ BTA که قطر آیینه آن ۶ متر است.

تلسکوپ ماژلان۱ که قطر آیینه آن ۶/۵ متر است.

تلسکوپ ماژلان۲ که قطر آیینه آن ۶/۵ متر است.

تلسکوپ هیل که قطر آیینه آن ۵ متر است.

آینده تلسکوپ های بزرگ

فن آوری ساخت آیینه های سبک و آیینه های چند تکه ای غول پیکر، آینده شگفتی را از اختر شناسی رسم می کنند. امنون رویای اخترشناسان تلسکوپ های بسیار بزرگ تر است.

طرح تلسکوپ غول پیکر ماژلان با هفت آیینه نخستین نمونه از این غول های آینده است که احتمالا در سال ۲۰۱۸ کامل خواهد شد، قطر این تلسکوپ ۵/۲۴ متر خواهد بود.

تلسکوپ فوق بزرگ ELT با آیینه ۴۲ متری چند تکه، اروپایی ها می سازند که احتمالاً  تا پایان دهه۲۰۱۰ میلادی کامل خواهد شد.

تلسکوپ فضایی هابل

بهترین تلسکوپ برای اخترشناسانی که در جست و جوی تصاویر فوق العاده واضه از اعماق کیهان اند، تلسکوپ فضایی هابل است. هابل، که پس از چند دهه برنامه ریزی در سال ۱۹۹۰/۱۳۶۹ به فضا پرتاب شد، رصدخانه ای بی سرنشین است. این تلسکوپ در مداری به ارتفاع حدود ۶۰۰ کیلومتری قرار گرفته است.

مزایای تلسکوپ های فضایی

تلسکوپ هایی که کیهان را از روی زمین می نگرند، باید از میان جو آشفته زمین به بالا خیره شوند و جو پیوسته نور ستاره ها و کهکشان ها را منحرف و آشفته می کند،درست مثل اینکه از میان آب های آشفته در اسخری شلوغ به اطرافتان نگاه می کنید.

به همین سبب است که به نظر می رسد ستاره ها چشمک می زنند.هابل از قرار گاهش برفراز جو دید واضح و روشنی از همه چیز در کیهان دارد؛ از سیارات نزدیک تا اختروش هایی در فاصله میلیاردها سال نوری از ما.

اگر از یک اختر‌شناس بپرسید بزرگ‌ترین اجرام در مقیاس کیهانی کدامند
احتمالا پاسخ خواهد داد “ابرخوشه‌های کهکشانی”. نزدیک‌ترین این اجرام به
ما ابرخوشه سنبله است که مرکز آن در فاصله ۵۰ سال نوری از ما قرار گرفته و
کهکشان ما جایی در حومه آن قرار دارد. بخش مرکزی ابرخوشه سنبله شامل بیش
از یک هزار کهکشان می‌شود و دارای جرمی بیش از یک کوادریلیون (۱۰ به توان
۱۵) برابر جرم خورشید است که به صورت ستاره، گاز، غبار، سیاهچاله، و از
همه مهم‌تر ماده تاریک وجود دارد. وقتی در این مقیاس به کیهان نگاه
می‌کنیم، آن را به صورت مجموعه‌ای لایتناهی از ابرخوشه‌های کهکشانی
می‌بینیم که همانند یک تار عنکبوت سه بعدی پیچیده، توسط رشته‌هایی از
کهکشان‌ها به یکدیگر متصل شده‌اند. 
با این وجود
کیهان اولیه در ابتدای تولد، بر خلاف ساختار امروزی مجموعه‌ای یکدست از
ماده بوده است، اما پس از گذر زمان کوتاهی از انفجار بزرگ توده‌هایی از
ماده متجمع شده و کهکشانهای بزرگ را شکل داده‌اند. اما چه زمانی کهکشان‌ها
شروع به شکل دادن خوشه‌ها کردند؟ 
هنوز پاسخ این
سوال را به درستی نمی‌دانیم. اما گروهی از پژوهشگران به سرپرستی پیتر کی
پک (از Caltech) با بکارگیری مجموعه‌ای از تلسکوپ‌های فضایی و زمینی در
طول موج‌های مختلف، گروهی کوچک از کهکشان‌ها را یافته‌اند که به طور
گرانشی با یکدیگر مرتبط‌اند و از همه مهم‌تر در زمانی قرار داند که کیهان
تنها ۱/۱ میلیارد سال عمر داشته است. این گروه کهکشانی با داشتن انتقال به
سرخی در حدود ۵/۳ و با توجه به سن ۱۳/۷ میلیارد ساله کیهان، تصویری از خود
در ۱۲/۶ میلیارد سال قبل را در اختیار ما قرار داده‌اند. خوشه کهکشانی
گفته شده با نام COSMOS-AzTEC۳ در صورت فلکی سکستانت قرار دارد و شامل ۱۱
کهکشان مرئی است. 
اغلب کهکشان‌های این خوشه مانند دیگر
کهکشان‌های اولیه کوچک‌تر از راه شیری بوده و مملو از ستارگان در حال
تشکیل‌اند. یکی از این کهکشان‌ها سیاهچاله‌ای را در خود جای داده است که
جرمی بیش از ۳۰ میلیون برابر جرم خورشید برای آن تخمین زده می‌شود. تصور
می‌شود این گروه کهکشانی بعد از این دورانی که ما اکنون در حال مشاهده آن
هستیم، در یکدیگر ادغام شده و کهکشانی بزرگ‌تر مانند کهکشان ما را شکل
داده‌اند. اینکهکشان‌ها با توجه به فعالیت بسیار شدید آن‌ها، که در
خوشه‌های دیگر از این نوع نیز دیده شده است، می‌بایست ده‌ها میلیون و یا
صد‌ها میلیون سال قبل‌تر تشکیل شده باشند.


نقاط
قرمز رنگی که با دوایر سفید مشخص شده‌اند، برخی از دور‌ترین اجرام شناخته
شده توسط بشر می‌باشند. این تصویر که توسط تلسکوپ سوبارو گرفته شده است به
خوبی اینکهکشان‌های خوشه COSMOS-AzTEC۳ را نشان می‌دهد.

پیتر کی پک در این باره می‌گوید: “کشف این کهکشان‌ها مانند آن است که
کلان شهرهایی مانند نیویورک و لندن را در زمانی مشاهده کنیم که تنها
روستاهای کوچکی بوده‌اند.” با مشاهده خوشه‌هایی از این دست در فواصل مختلف
و مشاهده چگونگی تغییر آن‌ها در طول زمان اختر‌شناسان می‌توانند اطلاعات
بدست آمده مانند تکه‌های مختلف پازل تارخچه تحول کیهان، کنار هم بچینند و
به پاسخ این سوال دست پیدا کنند که چطور کهکشان‌های کوچک به یکدیگر
پیوستند تا کهکشان‌های بزرگ‌تر، خوشه‌ها، ابرخوشه‌ها و دیگر ساختارهای
بزرگ مقیاس را شکل دهند. 
کی پک و همکارانش خوشه
COSMOS-AzTEC۳ را با استفاده از تلسکوپ فضایی چاندرا (پرتو ایکس) و تلسکوپ
زمینی جیمز کلرک ماکسول انگلستان (طول موج‌های میلیمتری) کشف کردند. آن‌ها
سپس برای اندازه گیری انتقال به سرخ کهکشان‌های این خوشه از تلسکوپ فضایی
هابل و همچنین تلسکوپ زمینی سوبارو متعلق به کشور ژاپن استفاده کردند. پس
از آن این گروه تلسکوپ ۱۰ متری کک در هاوایی را بکار گرفتند تا از ارتباط
گرانشی کهکشان‌ها در غالب یک خوشه اطمینان حاصل کنند. همچنین داده‌های
مهمی از طریق تلسکوپ فضایی اسپیتزر (طول موج فروسرخ) و چندین تلسکوپ
رادیویی زمینی گرفته شد تا جرم و ماهیت دقیق‌تر این خوشه مشخص شود. 
کی
پک در این باره می‌گوید: “برای شناخت این خوشه برخی از بر‌ترین تلسکوپ‌ها
دنیا بکار گرفته شد و همچنین مشاهدات بسیاری در طول موج‌های مختلف طیف
الکترومغناطس، از پرتو ایکس تا امواج میلیمتری صورت گرفت تا این نمایه
جامع از ابعاد مختلف خوشه COSMOS-AzTEC۳ بدست آید.”

هزاران سال است که پاسبانان آسمان در تلاش­اند تا فاصله خورشید و زمین را اندازه گیری کنند. در قرن سوم پیش از میلاد، «آریستارخوس»(Aristarchus)، که به خاطر طرح دستگاه خورشیدمرکزی برای نخستین بار شهرت دارد، فاصله خورشید تا زمین را ۲۰ برابر دورتر از فاصله ماه تا زمین برآورد کرده بود. در حالیکه می دانیم  این فاصله ۴۰۰ برابر بیشتر از فاصله ماه تا زمین است.

در اواخر قرن بیستم  اخترشناسان  کنترل بهتری بر این اندازه گیری کیهانی داشتند که بعدا به واحد نجومی معروف شد. در واقع باید از پرتوهای رادار و ردیابی فضاپیمای بین سیاره ای ممنون باشیم که درستی و دقت فاصله خورشید و  زمین را نشان داد که این مقدار برا بر است با ۱۴۹٫۵۹۷٫۸۷۰٫۶۹۶ کیلومتر.

 

 sun-earth

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

با در اختیار داشتن چنین مقیاسی در سال ۲۰۰۴، «کراسینسکی»(Krasinsky) و «وویکتور برومبرگ»(Victor A. Brumberg) طی محاسباتی دریافتند که خورشید و زمینی سالانه ۱۵ سانتی­متر از هم  دور می شوند. اما چرا؟

در پاسخ به این پرسش نظریاتی وجود دارد. یک نظریه این است که احتمالا خورشید در اثر همجوشی و طوفانهای خورشیدی، جرم و در نتیجه دام گرانشی خود را از دست می دهد. سایر احتمالات عبارتند از  تغییر ثابت گرانشی، گسترش کیهان و حتی تاثیر ماده سیاه. گرچه هیچ یک از این موارد به درستی ثابت نشده است.

جزر و مد  کوچک

اما «تاکاهو میورا»(Takaho Miura)، از دانشگاه هیروساکی، و همکارانش بر این باورند که جواب این پرسش را می داند. آنها در مقاله ای به مجله اروپائی نجوم و اختر فیزیک بیان کردند که خورشید و زمین در واقع به دلیل بر هم کنش کشندی (جزر و مدی) یکدیگر را می رانند. این همان روندی است که به تدریج مدار ماه را به سمت بیرون می راند. جزر و مدهای ایجاد شده در اقیانوسهای زمین توسط ماه به تدریج انرژی چرخشی زمین را  به حرکت ماه انتقال می دهد و در نتیجه هر ساله مدار ماه به اندازه ۴ سانتیمتر بزرگتر شده و چرخش زمین به اندازه ۰۰۰۰۱۷/۰ ثانیه  کندتر می شود. همچنین تیم میورا بر این باورند که  افزایش ناچیز جرم سیاره ما باعث ایجاد برآمدگی ثابت جزر و مدی در خورشید می شود. این تیم کاهش سرعت چرخش خورشید را ۳ صدهزارم ثانیه در هر قرن ( ۰۰۰۰۳/۰ ثانیه در هر سال) محاسبه کرده است. بر اساس توضیحات این تیم افزایش فاصله زمین و خورشید به دلیل  کاهش اندازه حرکت زاویه ای خورشید است.

تصاویر چندطیفی٬ منشاء و سیر تکاملی سیاره عطارد که تا کنون تنها نیمی از آن برای ما آشکار شده بود را نمایان ساخت.

فضاپیمای مارینر ۱۰، این سیارۀ کوچک را طی سه پرواز در سالهای ۱۹۷۵- ۱۹۷۴ مورد بررسی قرار داد. اما از آنجایی که همواره تنها نیمی از عطارد بر ما نمایان است٬ این سیاره در میان سیارات زمین گون (عطارد٬ زهره٬ زمین و مریخ) کمتر شناخته شده است.

 

در ۶ اکتبر ۲۰۰۸ (۱۵ مهر۱۳۸۷) فضاپیما‌ی فاصله یاب، ژئوشیمی، محیط فضایی و سطحی عطارد که به طور خلاصه فضاپیمای مسنجر (MESSENGER) خوانده می شود، دومین پرواز کم ارتفاع خود را از نزدیکی این سیاره آغاز کرد. مسنجر پس از گذشت بیش از ۳۰ سال (از مأموریت مارینر۱۰) برای نخستین بار نمایی کلی از عطارد را آشکار کرده است. محققان با استفاده از تصاویر چندطیفی̗ با وضوح بالا، نه تنها الگوی این کره را به صورت تقریبا کامل مشخص کردند بلکه اقدام به تشخیص ترکیبات پوسته‌ی سیاره و تاریخ نگاری̗ منشاء و سیر تکاملی آن نیز کرده ‌اند.

Image

 

اگر‌چه هسته‌ی عطارد به صورتی غیر عادی بزرگ است (همین امر موجب شده است در بعضی مواقع سیارۀ آهن نام گیرد)٬ عموما گمان می‌رود درون این سیاره مشابه درون زمین و مریخ باشد. سطح عطارد با حفره‌های قدیمی و دشت‌های هموار پوشیده از خاک خاکستری دانه‌ریز (یا سنگ پوش) در ظاهر به سطح ماه شباهت دارد. پوستۀ ماه و عطارد بر خلاف پوستۀ زمین که پیوسته در حال تغییر شکل ناشی از فرآیند‌هایی همچون تکتونیک صفحه‌ای است٬ نسبتا ساکن هستند.

 

«برت دنوی»(Brett Denevi)، عضو موسسۀ تحقیقات زمین و فضای دانشگاه آریزونا٬ گفت:

“‌سطح عطارد نکته‌ای بنیادی از چگونگی شکل‌گیری و تکامل سیاره را به ما می‌گوید٬ برخی از شواهد موجود پیش از مسنجر بر شباهت پوستۀ عطارد با ماه دلالت می‌کند که همین امر منجر به پیش­فرضی شد که بر مبنای آن عطارد در مسیری مشابه با شکل‌گیری ماه شکل گرفته است و شرایط و خصوصیات آتشفشانی عامل دوم محسوب می‌شود”.

 

در حالی که گمان می‌رود مناطق مرتفع بر روی ماه در اثر اقیانوس ماگمای کره شکل گرفته باشد (مواد معدنی با چگالی کمتر روی سطح شناور شده و پوسته را شکل می‌دهند)٬ شواهد بدست آمده از عطارد نشان می‌دهد که پوستۀ عطارد به شیوه‌ای مشابه‌تر با پوستۀ مریخ شکل گرفته‌ است.

 

تحقیقات دنوی که به تازگی منتشر شده است٬ گسترده بودن شرایط آتشفشانی که تقریبا در تمام سیاره دیده می‌شود را بر روی عطارد تایید کرد و این نشان می‌دهد که پوسته‌ی ضخیم عطارد ممکن است در اثر فعالیت‌های مکرر آتشفشانی شکل گرفته باشد.

 

دنوی و همکارانش در حین نقشه‌برداری از انواع اصلی نواحی زمین شناختی٬ سه نوع ناحیه‌ی اصلی بر روی عطارد را تفکیک کردند: دشت‌های هموار٬ ناحیه میانی و موادی با بازتابش اندک (LRM). وی افزود: “از این سه٬ دشت‌های هموار نوع اصلی به شمار می‌رود. این نواحی در حدود ۴۰ درصد از سطح سیاره را پوشش می‌دهند که اغلب منشا آتشفشانی دارند”.

 

دوربین‌های مسنجر- یک دوربین با میدان دید باریک با وضوح بالا (NAC) و یک دوربین با میدان دید باز (WAC)- این کشف دقیق از سطح عطارد را امکان پذیر ساختند.

 

مارک رابینسون (Mark Robinson)٬ عضوی دیگر از تیم تحقیق٬ چنین گفت: “مسنجر سه رویارویی نزدیک از عطارد را در اختیار ما قرار داده است. پرواز نهایی در پاییز سال جاری رخ خواهد داد. آنچه ما اکنون شاهد آن هستیم تنها پیش‌دیدی از داده‌هایی است که در سال ۲۰۱۱ با قرار گرفتن مسنجر در مدار نقشه‌برداری خود٬بدست خواهیم آورد”.

 

دوربین میدان دید باز٬ ۱۱ تصویر پیاپی را از یک نقطه تهیه می‌کند و در این تصویر‌برداری هر بار از فیلتری متفاوت که تنها به طول موج خاصی از نور اجازه عبور می‌دهد٬ استفاده می‌کند.

 

دنوی افزود: “مواد معدنی نور خورشید را به صورت منحصر به فرد در طول موج‌های متفاوت باز می‌تابانند٬ برخی در ناحیه‌ی مرئی باز‌تابش می‌کنند و تعدادی اندک در فروسرخ نزدیک. بنابر‌این نگاه کردن به نور بازتابیده از سطح عطارد با رنگ‌های متفاوت٬ در تشخیص مواد معدنی موجود در سطح کمک خواهد کرد”.

 

 دنوی در پایان گفت: “برای درک سیارات جدید کشف شده در اطراف ستارگان٬ به درکی درست از سیارۀ زمین و چگونگی تکامل آن به شکل کنونی نیاز داریم”. برای شناخت زمین باید نحوۀ شگل‌گیری عطارد٬ زهره و مریخ را بدانیم. این چهار سیاره بسیار متفاوت هستند و عطارد که در این میان موردی حدی به شمار می‌رود٬ کلید این درک است.

مقدمه

مبحث سیارات فراخورشیدی نخستین بار در سال ۱۹۹۰ و با کشف اولین سیاره‌ خارج از منظومه شمسی مطرح شد. گرچه آن سیاره به دور ستاره‌‌ای در حال زوال پیدا شد، اما به شدت کنجکاوی منجمان را برای کشف سیارات فراخورشیدی برانگیخت. از سوی دیگر، از آنجا که در آن زمان امیدها برای کشف حیات در منظومه شمسی به خصوص سیاره مریخ روز به روز کمتر می‌شد و مطالعات بر اقمار مشتری و زحل هنوز در حد گسترده‌ای شروع نشده بود، امکان کشف سیاره‌ای با شرایط  شکل‌گیری حیات خارج از منظومه شمسی، ایده‌ای بس مهیج می‌نمود.

جستجو برای یافتن سیارات فراخورشیدی آغاز شد و دیری نپایید تا نخستین سیاره فراخورشیدی که به دور ستاره‌ای مانند خورشید در حال گردش بود در سال ۱۹۹۵ کشف شد. کشف این سیاره سرآغازی بود برای جستجوی گسترده‌تر به دنبال پاسخی برای یکی از قدیمی‌ترین، بنیادی‌‌ترین و مهم‌ترین سوالات ذهن بشر: آیا ما در جهان تنها هستیم؟

نخستین گام برای پاسخ به این سوال و یافتن حیات هوشمند در سایر سیارات، پیدا کردن گونه‌های ساده‌تر حیات مانند باکتری‌ها و موجودات تک سلولی است. بدین منظور، یافتن سیاراتی که شرایط  تکوین حیات را دارا باشند مهم‌ترین ماموریت دانشمندانی است که در این زمینه تحقیق می‌کنند. علاوه بر این، دریافتن این مساله که آیا منظومه ما منظومه‌ای منحصر به‍‌فرد است یا خیر نیز می‌تواند کمک شایانی به حل بزرگ‌ترین معمای بشر کند.

 
 
 
شکل ۱ – تصویر هنری از یک سیاره فراخورشیدی
 

از زمان کشف نخستین سیارات فراخورشیدی تاکنون بیش از ۲۳۰ سیاره خارج از منظومه شمسی کشف شده‌اند که عموما دارای شرایطی بسیار متفاوت از یکدیگرند. برخی سیارات غول‌پیکر و گازی و شبیه مشتری و برخی دیگر سیارات خاکی مانند سیارات داخلی منظومه شمسی هستند. برخی آنقدر به ستاره خود نزدیکند که همواره یک سمت خود را رو به ستاره می‌بینند و برخی آنقدر دور که امکان بروز و رشد حیات در آنها به حداقل می‌رسد. برخی از این سیارات به دور ستارگانی در حال گردشند که زندگی بر روی آنها را تقریبا ناممکن می‌سازد – مانند تپ اخترها که ستارگان نوترونی در حال چرخش با میدان‌های مغناطیسی قوی و سرعت‌های بالا هستند. فوران اشعه‌های گاما از سطح تپ اخترها به سیاراتی که در اطراف آنها در گردشند اجازه بروز و تکامل حیات را نمی‌دهد.

تعداد سیارات فراخورشیدی روز به روز در حال افزایش است. در این جهان فراخ، گرچه کشف سیارات جدید دریایی از اطلاعات را در اختیار سیاره‌شناسان قرار می‌دهد، اما دانشمندان بیشتر به دنبال سیاراتی هستند که شرایط ایجاد حیات را دارا باشند.

 

شرایط پیدایش حیات

برای اینکه حیات بتواند در سیاره‌ای به وجود آمده و تکامل یابد، آن سیاره باید در کمربند حیات منظومه خود قرار گرفته باشد. به علاوه، چنانچه ستاره میزبان دارای شرایط زیر باشد، احتمال تشکیل و دوام حیات در آن بیشتر است:

  • سن ستاره باید بیشتر از ۳ میلیارد سال باشد: سه میلیارد سال حداقل زمانی است که حیات می‌تواند در طی آن به وجود آمده و تکامل یابد.
  • جرم آن باید حداکثر ۵/۱ برابر جرم خورشید باشد: ستارگانی با جرم بالاتر گرچه هیدروژن و هلیوم بیشتری دارند اما ذخیره سوخت خود را با سرعت بیشتری به پایان می‌برند و بنابراین عمر کوتاه‌تری دارند و به همین خاطر، فرصت لازم برای پیدایش و تکامل حیات را فراهم نمی‌کنند – حتی اگر سیاره یا سیاراتی در فاصله مناسبی از چنین ستارگانی قرار گرفته و شرایط خوبی برای ایجاد حیات داشته باشد.
  • عناصر سنگین موجود در ستاره باید حداقل ۴۰ درصد عناصر موجود در خورشید باشند: سیارات خاکی اطراف ستارگانی که دارای میزان پایینی عناصر سنگین هستند تشکیل نمی‌شوند و تنها سیارات گازی که بر روی آنها امکان حیات وجود ندارد در چنین منظومه‌هایی یافت می‌شوند.
البته در سال‌های اخیر منظومه‌های خورشیدی متعددی کشف شده‌اند که یک یا چند شرط بالا را دارا نبودند، اما سیاراتی که در چنین منظومه‌هایی کشف شده‌اند باز هم از نظر دانشمندان شرایط ایجاد حیات را داشته‌اند زیرا در کمربند حیات منظومه خود قرار داشته‌اند. دلیل این امر آن است که بسته به قطر، جرم و نوع ستاره‌ای که در یک منظومه وجود دارد، کمربند حیات آن منظومه گسترده‌تر یا کوچک‌تر می‌شود.
 

کمربند حیات

کمربند حیات یک منظومه به ناحیه‌ای در اطراف آن اطلاق می‌شود که در آنجا انرژی دریافتی از ستاره نه خیلی زیاد و نه خیلی کم است و بنابراین درجه حرارت سیاره‌ای که در این مکان قرار می‌گیرد برای شکل‌گیری آب مایع در سطح آن مناسب است. بر اساس نظریه سنتی، وجود آب مایع برای شکل‌گیری و دوام حیات ضروری است. اما امروزه دانشمندان به دلایلی که بعدا به آنها می‌پردازیم کمی محتاطانه‌تر در این رابطه اظهار نظر می‌کنند. اکنون می‌دانیم هر کجا آب مایع پیدا شود، حیات از نوعی که ما در سیاره خود می‌بینیم می‌تواند به وجود آید. بیشتر سیاره شناسان در این زمینه معتقدند پیدا کردن آب مایع نمی‌تواند به طور قطع وجود حیات در سیاره‌ای را به اثبات برساند چرا که هیچ کس هنوز به طور قطع نمی‌داند حیات بر روی زمین چگونه به وجود آمده و آیا اصلا منشا آن خود کره زمین بوده یا خیر؟ اما با این وجود، این دانشمندان معتقدند سیارات خاکی که بر سطح آنها آب مایع وجود دارد و به دور ستارگان رشته اصلی (ستارگانی که در مرکز آنها همجوشی هسته‌ای رخ می‌دهد) می‌گردند، بهترین مکان برای جستجو به دنبال فعالیت‌های زیستی هستند، هر چند این مساله بدان معنا نیست که امکان وجود حیات در سیستم‌های خورشیدی با شرایط متفاوت مورد بررسی قرار نگیرد.

 
 

 
شکل ۲ – منظومه خورشیدی ما در کمربند حیات کهکشان راه شیری، و سیارات زمین و مریخ در کمربند حیات منظومه شمسی واقع شده‌اند (عکس از Universe Review)

 
اوایل نیمه دوم قرن بیستم بود که مطالعات بیشتر بر نحوه شکل‌گیری، دوام و تکامل حیات موجب شد تا دانشمندان در دیدگاه سنتی خود تجدید نظر کنند و به جای محدود ساختن جستجو به دنبال حیات تنها در سیاراتی که به دور ستارگان رشته اصلی وجود دارند، امکان پیدایش حیات به دور سایر ستارگان و حتی اقمار سیارات را نیز بررسی کنند.

ایده این امر زمانی مطرح شد که متخصصان علوم زیستی در دهه ۱۹۶۰ در مکان‌هایی از کره زمین مانند اعماق اقیانوس‌ها، محیط‌هایی با دماهای بسیار پایین، فشار هوای به شدت بالا و یا حتی مکان‌‌های بسیار خشک و بدون آب که شرایط حیات بسیار مشکل می‌نمود موفق به کشف هزاران گونه موجود زنده که بیشتر آن‌ها از نوع تک‌سلولی یا باکتری‌ها بودند، شدند. برخی از این موجودات حتی قادر به دوام در مقابل میزان بسیار بالایی تشعشعات گوناگون بودند و برخی دیگر برای دوام نیازی به اکسیژن و نور خورشید نداشتند. این امر موجب طرح ایده‌ای نوین در جامعه نجومی شد که بر اساس آن کاوشگران حیات دریافتند اگر حیات در شرایطی بسیار دشوار در همین کره خاکی می‌تواند به وجود آمده و دوام یابد، در جستجو به دنبال حیات به سادگی نمی‌توان از کنار سیارات دیگری که شرایط آن‌ها با شرایط معمول زمین بسیار متفاوت به نظر می‌رسد گذشت.

حدود یک دهه بعد، فضاپیماهای وویجر ناسا بار دیگر کاوشگران حیات فرازمینی را که تصور می‌کردند تمامی احتمالات موجود جهان‌هایی که دارای شرایط حیات هستند را بررسی کرده‌اند به شدت متحیر ساختند. تصاویری که این دو فضاپیما از قمر مشتری، اروپا، در سال ۱۹۷۹ به زمین مخابره کردند نشان داد این قمر با وجود آنکه در کمربند حیات منظومه شمسی قرار ندارد، دارای مقادیر زیادی یخ بر سطح خود است. اما نکته جالب دیگری که در این تصاویر وجود داشت، سطح نسبتا هموار این قمر بود. بر خلاف ماه که بر سطح خود زخم‌هایی کهنه از برخوردهای سماوی دارد که همچنان به دلیل میزان بسیار ناچیز فعالیت‌های زمین‌شناسی و فرسایش خاک تقریبا از هنگام برخورد بدون تغییر باقی مانده است، در تصاویر قمر مشتری اثرات زیادی از برخوردهای سماوی دیده نمی‌شد.

 

به طور کلی، هنگامی که یک جسم سماوی مانند سیاره، قمر، یا سیارک بر روی سطح خود نشانه‌های زیادی از برخوردهای سماوی ندارد، می‌توان گفت یک یا چند مورد زیر در مورد آن صادق است:

  • مدت زمان زیادی از عمر آن جسم سماوی نمی‌گذرد و پوسته آن جوان است. به همین دلیل هنوز توسط اجرام مهاجم سماوی بمباران نشده است و یا چون پوسته هنوز در حال شکل‌گیری است، اثرات به جا مانده از برخوردهای اجرام سماوی دستخوش تغییر شده‌اند.

     
  • آن جسم سماوی دارای فعالیت‌های زمین‌شناسی مانند فعالیت‌های آتشفشانی و حرکات زمین‌ساختی است که موجب تغییر شکل پوسته در طی سال‌ها می‌شود.

     
  • آن جسم سماوی دارای جو است و به دلیل بارش‌های جوی و جابجایی هوا در آن، خاک دچار فرسایش ‌می‌شود.

     
  • در مرکز جسم سماوی، منبع تولید انرژی وجود دارد که موجب گرم شدن لایه‌های مختلف آن و تغییر شکل پوسته می‌شود.

سیاره شناسان می‌دانستند که قمر اروپا تقریبا به طور همزمان با سایر اجرام منظومه شمسی یا حداقل با اختلاف چند ده میلیون سال از آن به وجود آمده است؛ بنابراین اروپا یک قمر جوان محسوب نمی‌شود. به علاوه، از آنجا که پوسته اروپا برخلاف پوسته زمین که از مواد سنگی ساخته شده، پوشیده از یخ است، فعالیت‌های زمین‌شناسی به نحوی که بر روی زمین شاهد آن هستیم نیز در سطح این قمر مشاهده نمی‌شد. از سوی دیگر، اروپا فاقد جو است، بنابراین نه فرسایش خاک در آن رخ می‌دهد و نه اجرام مهاجم پیش از برخورد با سطح قمر در لایه‌های جو سوخته و تبخیر می‌شوند. از طرفی، با توجه به فاصله نزدیک این قمر به سیاره خود یعنی مشتری که تنها ۶۷۱ هزار کیلومتر است، انتظار می‌رفت اروپا به دلیل گرانش قوی مشتری که سیارک‌ها و شهابسنگ‌ها را به سوی خود جذب می‌کند، آماج حملات این تکه سنگ‌های مهاجم باشد. تمامی این عوامل موجب شد سیاره شناسان اعلام کنند که اروپا احتمالا در لایه‌های درونی خود دارای یک منبع تولید انرژی و حرارت است که موجب جریان آب مایع جایی حدود ۱۵ کیلومتر پایین‌تر از خارجی‌ترین لایه یعنی پوسته آن می‌شود. این جریان متداوم مایعات در زیر پوسته موجب بروز تغییرات در سطح آن و تغییر شکل دادن و پر شدن دهانه‌های برخوردی ناشی از تصادم شهابسنگ‌ها می‌شود. سیاره‌شناسان با محاسبه تعداد دهانه‌های برخوردی که امروزه بر سطح اروپا دیده می‌شوند دریافتند که از عمر پوسته این قمر به طور متوسط ۱۰ میلیون سال بیشتر نمی‌گذرد.

 
 

 
شکل ۳ – در این تصویر که وویجرها از اروپا، قمر مشتری، تهیه کردند، سطح پوشیده از یخ قمر به راحتی قابل رویت است (عکس از ناسا)

بسیاری معتقدند گرمای قمر اروپا ناشی از پدیده‌ای است که به آن گرمایش جذر و مد گرانشی گفته می‌شود. پوسته تمامی اقمار منظومه شمسی از جمله قمر زمین تحت تاثیر نیروی گرانش سیارات خود مدام در حال تغییراند. این تغییرات اما در اغلب اقمار بسیار جزیی و در طی زمان‌های کوتاه بسیار نامحسوس است. سطح اقمار در نتیجه این فرآیند منبسط و منقبظ می‌شود که این امر موجب بروز اصطکاک، تولید حرارت و گرم شدن آنها می‌شود. طبیعی است که هرچه قمر به سیاره مادر خود نزدیک‌تر و هر چه آن سیاره دارای نیروی گرانش قوی‌تری باشد، گرمای ناشی از جذر و مد گرانشی بیشتر است. البته اقمار منظومه شمسی نیز بر روی سیارات خود چنین تاثیر متقابلی می‌گذارند، اما به دلیل جرم کم‌تر و متعاقبا نیروی گرانش ضعیف‌تری که نسبت به سیارات خود دارند، چنین تاثیراتی عموما قابل چشم‌پوشی است.

پیش از اعزام فضاپیماهای وویجر به ماموریت خود، دانشمندان تصور می‌کردند تمامی اقمار منظومه شمسی مانند قمر زمین جهان‌هایی مرده هستند که امکان بروز و دوام حیات بر روی آنها به هیچ وجه حتی قابل بررسی هم نیست. تصاویر جدیدی که وویجرها از اروپا در سال ۱۹۷۹ ارائه دادند ثابت کرد چنین دیدگاهی نادرست است و از آن پس اقمار سیارات نیز مورد توجه کاوشگران حیات قرار گرفتند.

از آنجا که قمر اروپا خارج از کمربند حیات منظومه شمسی قرار داشت، دستاورد مهم دیگری که اطلاعات ارسالی وویجرها برای کاوشگران حیات دربرداشت این بود که آنان دریافتند جهان‌هایی که خارج از این محدوده و در فواصل زیادی از منبع اصلی تولید انرژی یک منظومه که ستاره آن است، قرار دارند نیز چنانچه دارای منابع حرارتی درونی باشد و در اثر فرایندهایی همچون گرمایش گرانشی یا زوال رادیواکتیو که در نیمکره جنوبی تیتان، قمر زحل، رخ می‌دهد، بتوانند انرژی مورد نیاز خود را تامین کنند باید در زمره مکان‌هایی با احتمال ایجاد شرایط حیات و حتی وجود آب مایع محسوب شوند.

از آن زمان بود که در جستجو به دنبال حیات، اقمار سیارات گازی منظومه شمسی دیگر حتی از سیاره مریخ نیز بیشتر مورد توجه قرار گرفتند و مطالعات بیشتری در این زمینه بر روی این قمرها آغاز گردید. با گسترش دامنه این مطالعات به سیارات فراخورشیدی و اقمار آنها، بار دیگر تعداد جهان‌های ناشناخته‌ای که هر یک می‌توانند شرایط بروز و تکامل حیات را ایجاد کنند رو به فزونی گذارد.

تنها در کهکشان راه شیری بیش از ۳۰۰ میلیارد ستاره وجود دارند. اگر ۱۰ درصد آنها ستارگانی مانند خورشید باشند و نحوه شکل‌گیری منظومه‌های آنها شبیه به چگونگی شکل‌گیری منظومه شمسی باشد، در کهکشان ما باید ۳۰ میلیارد سیاره گازی و به همین تعداد سیاره خاکی وجود داشته باشد. با در نظر گرفتن تنها مدل منظومه‌ای شناخته شده یعنی منظومه شمسی، اگر فرض کنیم هر سیاره گازی دست کم ۴ قمر و سیارات خاکی به طور متوسط هر یک تنها یک قمر داشته باشند، انتظار می‌رود حدود ۱۵۰ میلیارد قمر در کهکشان ما وجود داشته باشد!

همزمان سوال دیگری ذهن کاوشگران حیات را به خود مشغول ساخت: آیا تنها سیاراتی که به دور ستاره‌های رشته اصلی در گردشند سیارات قابل سکونت محسوب می‌شوند یا سایر گونه‌های ستاره‌ای مانند کوتوله‌های قرمز یا حتی غول‌های قرمز نیز می‌توانند چنین شرایطی را برای سیارات خود به وجود بیاورند؟

ستاره‌های کوتوله قرمز که به وفور در جهان یافت می‌شوند حدود ۵۰ برابر کم فروغ‌تر از خورشیدند و جرم آنها تقریبا یک پنجاهم جرم خورشید است. نگاهی اجمالی به دسته بندی ستارگانی که تا کنون در جهان کشف شده‌اند نشان می‌دهد حدود ۸۵ درصد کل ستارگان جهان را کوتوله‌های قرمز تشکیل می‌دهند.

این ستارگان به دلیل جرم و درخشندگی پایین خود اصلا در زمره میزبانان احتمالی سیاراتی با امکان پیدایش حیات به حساب نمی‌آمدند. یکی از مهم‌ترین دلایل این امر آن است که کمربند حیات در چنین منظومه‌هایی باید بسیار نزدیک به ستاره مادر باشد تا سیاره‌ای که در این ناحیه قرار می‌گیرد بتواند میزان مناسب حرارت و انرژی را برای حفظ حیات بر روی خود دریافت کند.

 

شکل ۴ – این تصویر خیالی سیاره‌ای مشتری‌گون مانند آپسیلون آندرومدا بی (Upsilon Andromeda b) که در قفل مداری ستاره خود قرار گرفته را نشان می‌دهد. (عکس از ناسا)
 

از سوی دیگر، یک سیاره در صورتی که در چنین فاصله نزدیکی از ستاره خود قرار گیرد، در تله گرانشی ستاره خود می‌افتد و همواره یک روی آن به سمت ستاره است در حالی که روی دیگر هیچ‌گاه حرارت مستقیم ستاره را دریافت نمی‌کند. این پدیده که قفل مداری نام دارد هنگامی رخ می‌دهد که به دلیل فاصله کم دو کره سماوی با جرم‌های متفاوت از یکدیگر و گرانش کره بزرگ‌تر، طول حرکت وضعی جسم کوچک‌تر با مدت حرکت انتقالی آن به دور جسم دیگر برابر می‌شود. درست مانند قمر زمین که به دلیل قرار گرفتن در تله گرانشی سیاره مادر، همیشه یک روی خود را به زمین می‌نمایاند و ما هرگز قادر به دیدن نیمه دیگر ماه نیستیم.

در چنین شرایطی، دما در نیمی از سیاره‌ که همواره رو به ستاره مادر است به شدت زیاد و در نیمه دیگر آن به شدت کم خواهد بود به گونه‌ای که حتی اگر این سیاره دارای آب هم باشد، حرارت ستاره در نیمی از آن موجب تبخیر آب و در نیم دیگر سبب انجماد آن می‌شود.
 
اما در سال‌های اخیر، مدل‌های کامپیوتری نشان دادند که چنانچه چنین سیاره‌ای دارای جوی با ضخامت مناسبی باشد، حرارت دریافتی از ستاره کوتوله قرمز می‌تواند از سمتی که رو به ستاره دارد به سمت دیگر منتقل و موجب متعادل شدن حرارت کل سیاره شود.

این یافته نیز بار دیگر بر تعداد اجرام و منظومه‌هایی که می‌توانند از لحاظ ایجاد و پیدایش حیات مورد بررسی قرار گیرند افزود و این بار ستارگان کوتوله قرمز که همانطور که پیشتر اشاره شد بخش عمده‌ای از ستارگان جهان را به خود اختصاص داده‌اند مورد توجه جستجوگران حیات قرار گرفتند.

از آن پس، هر روز بر تعداد اخترشناسانی که معتقد بودند جستجو به دنبال حیات فرامنظومه‌ای نباید به ستارگان رشته اصلی محدود شود رو به افزایش گذاشت تا اینکه سیاراتی که به دور غول‌های قرمز می‌گردند نیز مورد توجه قرار گرفتند.

غول قرمز ستاره‌ای است با قطری معادل ۱۰ تا ۱۰۰ برابر قطر خورشید که پیشتر خود در زمره ستارگان رشته اصلی قرار داشته، بدان معنا که در مرکز آن همجوشی هسته‌ای به وقوع می‌پیوسته است. سرانجام با اتمام ذخیره هیدروژن در مرکز چنین ستارگانی و فشرده‌تر شدن آن‌ها، همجوشی هسته‌ای اتم‌های هیدروژن در لایه‌ای اطراف هسته آغاز شده، در اثر برهم خوردن تعادل میان لایه‌های گازی، ستاره شروع به انبساط می‌کند که در آن هنگام غول قرمز نامیده می‌شود. گرچه مرکز چنین ستارگانی بسیار فشرده و دارای دمای بالایی است، اما لایه‌های خارجی آنها در اثر انبساط دچار کاهش نسبی دما می‌شوند.

چنین سرنوشتی حدود ۵ میلیارد سال آینده در انتظار خورشید ما نیز هست. تک ستاره ما در آن هنگام به قدری بزرگ می‌شود که سیارات داخلی منظومه شمسی یعنی عطارد و زهره را می‌بلعد و تا نزدیکی زمین پیشروی می‌کند.

 

شکل ۵ – این تصویر خیالی، کره زمین در مجاورت خورشیدی که به غول قرمز تبدیل شده را در حال تبخیر نشان می‌دهد، اتفاقی که چندان هم دور از انتظار به نظر نمی‌رسد!
 
در حال حاضر، یکی از موضوعاتی که ذهن اخترشناسان را به خود مشغول داشته، امکان وجود حیات بر سیاراتی است که به دور غول‌های قرمز می‌گردند. بر اساس مطالعات اولیه، به نظر می‌رسد چنین مساله‌ای زیاد هم دور از واقعیت نیست، هر چند کمربند حیات یک منظومه با افزایش قطر ستاره و تغییر درخشش و دمای سطحی آن به نقطه‌ای دورتر نقل مکان می‌کند. به عنوان نمونه، ۲ میلیارد سال دیگر، زمین به دلیل تغییراتی که در دما و درخشندگی خورشید ایجاد خواهد شد، از کمربند حیات کنونی منظومه شمسی خارج می‌شود.

کمربند حیات ستارگان غول قرمز در فاصله ۱۰۰۰ تا ۳۰۰۰ میلیون کیلومتری آنها قرار دارد، در حالی که کمربند حیات ستاره‌ای مانند خورشید که یک ستاره معمولی از دسته ستارگان رشته اصلی محسوب می‌شود، به ناحیه‌ای در فاصله ۱۴۰ تا ۲۴۰ میلیون کیلومتری آن که تنها دربرگیرنده مدار زمین و مریخ است، اطلاق می‌شود.

کشف سیارات فراخورشیدی در اطراف ستارگان رشته اصلی بسیار ساده‌تر از ردیابی سیاره‌ای در اطراف یک غول قرمز است، چراکه گرچه کمربند حیات ستارگان رشته اصلی در فاصله نزدیک‌تری از ستاره خود قرار دارد، اما با توجه به اینکه درخشندگی سطحی غول‌های قرمز عموما هزاران برابر بیشتر از ستارگان رشته اصلی است، سیاراتی که به دور آنها می‌‌گردند غالبا در نور ستاره مادر به سادگی قابل رصد نیستند. به عنوان نمونه، هنگامی که خورشید تبدیل به یک غول قرمز شود، قطر آن حدودا ۱۰۰ برابر، اما درخشندگی سطحی ستاره ما به بیش از ۱۰۰۰ برابر درخشندگی فعلی خود خواهد رسید.

بررسی امکان وجود و دوام حیات در اطراف چنین ستارگانی باز هم دایره جستجو به دنبال حیات را گسترده‌تر کرد. از سوی دیگر، از زمان کشف نخستین سیاره فراخورشیدی در سال ۱۹۹۰ تا کنون، سیارات متعددی خارج از منظومه شمسی کشف شده‌اند که از نظر ساختار و همچنین منظومه‌ای که در آن قرار گرفته‌اند با یکدیگر بسیار متفاوتند.

با وجود تنوع زیادی که در سیارات فراخورشیدی تا کنون مشاهده شده، دانشمندان بیشتر به دنبال سیاراتی هستند که از نظر ساختار، دما و سایر مشخصات تا حدی شبیه زمین باشند. برای این امر پاسخ به این سوال که آیا منظومه شمسی، منظومه‌ای منحصر به فرد است یا خیر مساله‌ای است که مدت‌هاست ذهن منجمان را به خود مشغول کرده است.

 

سیارات فراخورشیدی در یک نگاه:


نخستین

سیاره ۵۱‌پگاسی‌بی نخستین سیاره‌ای بود که به دور ستاره‌ای مانند خورشید کشف شد. کشف این سیاره گازی که به سال ۱۹۹۵ بازمی‌گردد، سرآغازی بود برای جستجو به دنبال سیارات فراخورشیدی که در اطراف ستارگان رشته اصلی در گردشند. علت نامگذاری این سیاره به ۵۱‌پگاسی‌بی، کشف آن در صورت فلکی اسب بالدار یا پگاسوس بوده است.
 


نزدیک‌ترین

نزدیک‌ترین سیاره فراخورشیدی به زمین که تاکنون کشف شده، سیاره اپسیلون‌اریدانی‌بی است. این سیاره که به دور ستاره‌ای خورشیدمانند و در فاصله تنها ۵/۱۰ سال نوری از زمین قرار دارد، آنقدر از ستاره خود فاصله دارد که احتمال وجود آب مایع بر سطح آن تقریبا منتفی است.
 
شکل ۶ – تصویر خیالی اپسیلون‌اریدانی‌بی؛ سیاره جوانی که تنها ۵/۱۰ سال نوری با ما فاصله دارد (عکس از ناسا)
 
 


جوان‌ترین

جوان‌ترین سیاره فراخورشیدی که تاکنون کشف شده است، کمتر از یک میلیون سال عمر دارد و به دور ستاره‌ای با نام کاکو تائو ۴ در فاصله ۴۲۰ سال نوری از زمین در حال گردش است. منجمان در هنگام بررسی حلقه‌ای از غبار در اطراف این ستاره، متوجه یک حفره عظیم حلقه‌مانند به دور آن شدند که قطر آن ۱۰ برابر فاصله زمین تا خورشید بود و احتمالا به دلیل نیروی گرانش سیاره که موجب پراکندگی ذرات غبار در طی مسیر خود شده، به وجود آمده است.
 


کهنسال‌‌ترین

مسن‌‌ترین سیاره‌ای که تاکنون کشف شده، ۷/۱۲ میلیارد سال عمر دارد. این سیاره که قدمت آن ۸ میلیارد سال از زمین بیشتر است تنها ۱ میلیارد سال پس از پیدایش جهان و انفجار مهیبی که به مهبانگ معروف است شکل گرفته است. کشف این سیاره که پی‌اس‌آر‌بی۱۶۲۰-۲۶سی نامیده شد، از آن جهت حائز اهمیت بود که نشان داد حیات می‌تواند بسیار زودتر از آنچه پیشتر تصور می‌شد در نقطه‌ای از جهان به وجود آمده باشد.
 


بزرگ‌ترین

سیاره تی‌آر‌اِی‌اس-۴ با قطری معادل ۷/۱ برابر قطر مشتری (۲۰ برابر قطر زمین)، بزرگ‌ترین سیاره‌ای است که تاکنون کشف شده است. منجمان قطر این سیاره را هنگامی که در حال عبور از جلوی ستاره خود به نام جی‌اس‌سی ۰۰۶۴۸-۰۲۶۲۰ بود، محاسبه کردند. چگالی متوسط این سیاره غول‌آسا به طرز عجیبی پایین و معادل ۲/۰ گرم بر سانتی‌مترمکعب است. مدت حرکت انتقالی این سیاره که در فاصله ۱۴۰۰ سال نوری از زمین قرار دارد، تنها ۵/۳ روز است.
ستاره‌ای که این سیاره به دور آن کشف شده در مرحله گذار از یک ستاره رشته اصلی به غول قرمز و با عمری حدود ۵ تا ۷ میلیارد سال است. گرچه سن این ستاره تقریبا معادل سن خورشید (۵/۴ میلیارد سال) است، اما از آنجا که جرم این ستاره بسیار بزرگ‌تر از جرم خورشید بوده، با سرعت دو برابر خورشید سوخت خود را به پایان رسانده و در حال تبدیل شدن به غول قرمز تا یک میلیارد سال آینده است.‌ در آن زمان، سیاره تی آر ای اس-۴ به واسطه فاصله کمی که تا ستاره خود دارد به طور کامل توسط ستاره مادر بلعیده خواهد شد.
 


کوچک‌ترین

سیاره اُجی‌ال‌ای-۲۰۰۵- بی‌ال‌جی-۳۹۰ ال‌بی کوچک‌ترین سیاره فراخورشیدی که تا‌کنون کشف شده، جرمی حدود ۵/۵ برابر زمین دارد و به دور ستاره کوتوله قرمزی که فاصله آن تا زمین ۲۸۰۰۰ سال نوری است، می‌گردد. گرچه پیش از این سیاراتی در ابعاد کره زمین خارج از منظومه شمسی کشف شده بودند، اما تمامی آنها به دور ستارگان نوترونی پیدا شدند و بدین سبب شرایط ایجاد حیات را نداشتند.
 
فاصله میان این کوتوله قرمز با سیاره خاکی خود که از نظر ساختار یکی از شبیه‌ترین سیارات فراخورشیدی به زمین محسوب می‌شود، ۵/۲ برابر فاصله زمین تا خورشید است. این در حالی است که اغلب سیارات فراخورشیدی که تا‌کنون کشف شده‌اند در فاصله‌ای معادل فاصله عطارد تا خورشید از ستاره خود قرار گرفته‌اند. دمای پایین این سیاره که حدود ۲۲۰- درجه سانتیگراد تخمین زده می‌شود امکان پیدایش و رشد حیات به گونه‌ای که ما در زمین با آن روبه‌رو هستیم را به حداقل می‌رساند.
 
شکل ۷ – سیاره اُجی‌ال‌ای-۲۰۰۵-بی‌ال‌جی-۳۹۰ال‌بی و ستاره کوتوله قرمزی که این سیاره به دور آن کشف شد (عکس از ESO)
 
 


سریع‌ترین

سرعت بالای سویپس-۱۰ که در فاصله تقریبی ۱،۲۰۰،۰۰۰ کیلومتری از ستاره خود کشف شده، این سیاره را ملقب به سریع‌ترین سیاره فراخورشیدی کرده است. یک شبانه روز در این سیاره بادپا تنها ۱۰ ساعت است. به همین دلیل، سویپس-۱۰ در زمره سیاراتی با دوره تناوبی بسیار کوتاه موسوم به USPPs طبقه بندی شده است.
 


عجیب‌ترین

 

شکل ۸ – تصاویری که تلسکوپ فضایی هابل از سیاره فراخورشیدی اچ‌دی۲۰۹۴۵۸بی (HD 209458b) تهیه کرده، نشانگر لایه‌های ضخیم جو در اطراف آن است. (عکس از ASA, ESA, STScI)
 
 سیارات فراخورشیدی‌ای که تاکنون کشف شده‌اند، هریک دارای ویژگی‌های منحصر به‌فرد و غالبا عجیبی هستند. اما یکی از عجیب‌ترین اکتشافات سیارات فراخورشیدی، سیاره‌ای است که در سپتامبر ۲۰۰۴ میلادی به دور یک کوتوله قهوه‌ای کشف شد.
 
کوتوله‌های قهوه‌ای ستارگانی کم فروغ با دمای سطحی کم هستند که چگالی نسبتاً پایین آنها مانع از همجوشی هسته‌ای در مرکز آنها شده است. این سیاره که ۲ ام ۱۲۰۷ بی نام گرفت، در فاصله تقریبی ۱۰۰ واحد نجومی (هر واحد نجومی فاصله متوسط زمین تا خورشید معادل ۱۵۰ میلیون کیلومتر) از ستاره خود قرار گرفته است.
 
جرم این سیاره ۵ برابر سیاره مشتری – بزرگ‌ترین سیاره منظومه شمسی – و تنها ۵ برابر کمتر از ستاره میزبان خود بود در حالی که بیشتر سیاراتی که تا‌کنون کشف شده‌اند از نظر جرم با ستاره خود در نسبت ۱:۱۰۰۰ هستند.
 
دمای این سیاره جوان که تقریبا ۸ میلیون سال از زمان پیدایش آن می‌گذرد، در حال حاضر حدود ۱۰۰۰ درجه سانتیگراد تخمین زده می‌شود.
 
نشانه‌هایی از وجود آب در جو این سیاره و تغییرات درخشندگی آن که می‌تواند دلیل وجود ابرها باشد، منجمان را به بررسی بیشتر این سیاره مرموز ترغیب ساخته است. از سوی دیگر، فاصله زیاد میان این سیاره با ستاره خود و همچنین نسبت پایین جرم این دو، نظریه سحابی خورشیدی را که در حال حاضر قوی‌ترین نظریه پیدایش سیارات است با مشکل مواجه کرده است.
   


تولد سیارات

نخستین فرضیات در مورد چگونگی پیدایش سیارات ریشه در افسانه‌ها و داستان‌های قومی و قبیله‌ای در سالیان ماقبل تاریخ دارد. به‌علاوه، تقریبا تمامی ادیان و آیین‌های مذهبی نیز اشاراتی به نحوه خلقت آسمان‌ها و زمین داشته‌اند. اما قرن‌ها بعد، ریاضی‌دانان و منجمانی همچون کوپرنیک، گالیله و کپلر نخستین افرادی بودند که به جستجو در مورد دلایل علمی پدیده‌های طبیعی از جمله حرکت اجرام سماوی پرداختند.

نخستین فرضیه علمی در مورد منشا پیدایش زمین توسط فیلسوف و ریاضی‌دان فرانسوی، رنه دکارت (۱۶۵۰-۱۵۹۶ م) ارائه شد. اما از آنجا که در زمان دکارت هنوز نیوتون و نظریه گرانش وی پا به عرصه وجود نگذاشته بودند، وی در ارائه فرضیه خود هیچ جایی برای نیروی گرانش به عنوان یکی از عوامل اصلی پیدایش سیارات نگذاشته بود. دکارت معتقد بود نیرو از طریق تماس اجسام با یکدیگر از جسمی به جسم دیگر منتقل می‌شود و جهان از ذراتی که مانند گردابی در حال چرخش هستند تشکیل شده است.

دکارت در فرضیه خود که در سال ۱۶۴۴ میلادی ارائه کرد عنوان داشت خورشید و سیارات در اثر انقباض و تراکم یکی از همین گرداب‌ها که به طور طبیعی در جهان وجود دارند، تشکیل شده‌اند. درست یک قرن بعد و در سال ۱۷۴۵، دانشمند فرانسوی، جرج لوییس د. بوفون (۱۷۸۸-۱۷۰۷) فرضیه دیگری را مطرح کرد که بر اساس آن سیارات به دنبال تصادم ستاره‌ای که از نزدیکی خورشید عبور می‌کرد با آن به وجود آمده‌اند. وی معتقد بود این برخورد سهمگین آسمانی موجب جدا شدن تکه‌های گازی از هر دو ستاره و تشکیل سیارات در منظومه خورشیدی شده که سپس هر یک در مدارهایی به دور خورشید قرار گرفتند.

طی دو قرن بعد، این فرضیه هر چند سال یک بار توسط دانشمندان زمان طرح می‌شد و به تناوب مورد تایید قرار می‌گرفت یا به کلی مردود می‌گشت. اما فرضیه بوفون مشکلات فراوانی داشت: اندازه ستارگان در مقایسه با فواصل میان آنها بسیار ناچیز است و بنابراین تصادم آنها با یکدیگر امری بسیار نادر است. بر اساس مطالعات کیهان‌شناسان، از هنگام شکل‌گیری کهکشان ما در بیش از ۱۰ میلیارد سال پیش تا کنون، تعداد ستارگانی که با یکدیگر برخورد کرده‌اند شاید از تعداد انگشتان یک دست نیز کمتر باشد. از سوی دیگر، ذرات گاز و غباری که بر اساس نظریه بوفون در این تصادم از خورشید و ستاره مهاجم جدا شده بودند آنقدر داغ و با حرارت بالا بودند که امکان تراکم آنها و تشکیل سیارات را به حداقل می‌رساند. با همه این اوصاف، اگر هم سیارات می‌توانستند بر اساس این فرضیه تشکیل شوند، هرگز نمی‌توانستند در مدارهای پایداری به دور خورشید قرار گیرند.

فرضیاتی که توسط دکارت و بوفون ارائه شدند، دو تفاوت عمده با یکدیگر دارند و آن ماهیت آنهاست. فرضیه دکارت، فرضیه‌ای تکاملی است که در آن خورشید و سیارات به تدریج و در فرایندی تکاملی به وجود آمده‌اند. اگر فرضیه وی صحیح باشد، ستارگانی که در اطراف آنها سیاراتی وجود دارند باید در جهان به وفور یافت شوند. از طرف دیگر، فرضیه ارائه شده توسط بوفون اتفاقی است که بر اساس آن سیارات به طور تصادفی و در اثر یک اتفاق به وجود می‌آیند. بنابر این فرضیه، منظومه‌های خورشیدی باید بسیار نادر باشند.

گرچه فرضیه‌های دکارت و بوفون امروزه مردود اعلام شده‌اند، اما زحمات این دو دانشمند در معطوف ساختن افکار سایر دانشمندان به چگونگی پیدایش سیارات را نباید نادیده گرفت.

نظریاتی که در حال حاضر در مورد پیدایش سیارات مورد قبول دانشمندان هستند گرچه با دو فرضیه فوق بسیار متفاوتند اما می‌توان گفت تا حدی تلفیقی از این دو فرضیه‌اند چرا که غالبا نظریاتی تکاملی همراه با وقوع وقایعی تصادفی و نادر هستند.

ریشه‌های نظریه کنونی پیدایش سیارات که در ادامه به آن می‌پردازیم را باید نتیجه تحقیقات منجم و ریاضی‌دان فرانسوی، پیر سیمون د.لاپلاس دانست. در سال ۱۷۹۶ وی با تلفیق فرضیه دکارت و قوانین گرانش نیوتون موفق به ارائه مدلی شد که بر اساس آن ابری از ماده در حال چرخش که بر روی نیروی گرانش خود در حال تراکم و مسطح شدن به شکل قرصی از گاز بود را به تصویر کشید و به این ترتیب پایه‌های نظریه کنونی را بنا نهاد.

در مدلی که لاپلاس از پیدایش سیارات ارائه کرده بود، بنابر اصل پایداری اندازه حرکت زاویه‌ای، هرچه این قرص چرخان گازی کوچک‌تر می‌شود، سرعت چرخش آن بیشتر می‌شود. وی معتقد بود هنگامی که این قرص چرخان به بیشترین سرعت خود می‌رسد، شروع به برون‌پاشی لایه‌های خارجی خود می‌کند که این لایه‌ها سرانجام تشکیل حلقه‌هایی از ماده می‌دهند. این فرایند آنقدر ادامه می‌یابد که حلقه‌های متعددی در فواصل مختلف تشکیل می‌شوند و در نهایت با متراکم شدن مواد تشکیل دهنده آن حلقه‌ها، سیاراتی تشکیل می‌شوند که همگی به دور خورشیدی که در مرکز این قرص گازی متولد شده است، در حال چرخشند. این مدل که به نظریه سحابی مشهور است بعدها با اندک تغییراتی مورد قبول اکثر دانشمندان قرار گرفت.

یکی از اشکالات عمده مدل لاپلاس این بود که خورشید به عنوان مرکز ابری که موجب تشکیل آن و سیارات اطرافش شد دارای بیشترین اندازه حرکت زاویه‌ای بود، حال آنکه بعدها و پس از مطالعه اولیه سیارات و خورشید، دانشمندان دریافتند سیارات منظومه شمسی بیشترین اندازه حرکت زاویه‌ای منظومه را دارا هستند. از آنجا که فرضیه سحابی لاپلاس در توجیه مشکل اندازه حرکت زاویه‌ای اجرام منظومه شمسی با شکست رو به رو شد، توجه دانشمندان در طی یک قرن پس از آن مجددا به نظریه بوفون معطوف شد.

 

نظریه سحابی خورشیدی

امروزه می‌دانیم عناصر سنگینی که جهان ما از آنها ساخته شده در دل ستاره‌ها به وجود می‌آیند. از سوی دیگر آخرین نظریه علمی که مورد قبول اغلب اخترشناسان نیز هست، پیدایش سیارات را نتیجه فرایندهای گرانشی هنگام تولد ستارگان می‌داند. بر اساس این نظریه، که نظریه سحابی خورشیدی نامیده می‌شود، سیارات از قرصی از گاز و غبار که در اطراف ستاره‌ای در حال تولد به وجود می‌آید، پدید می‌آیند.

هنگامی که ذرات گاز و غبار میان‌ستاره‌ای در مکان‌هایی از کهکشان، مانند بازوهای کهکشان‌های مارپیچی از جمله کهکشان راه شیری، در اثر نیروی گرانش متراکم می‌شوند، ستاره‌ای در مرکز این ابر متولد می‌شود. این ستاره در تمام مراحل تکامل خود توسط ابری از غبار احاطه شده که چرخش ذرات موجود در آن سبب می‌شود قرصی چرخان از غبار در اطراف ستاره در حال تولد تشکیل شود. سرانجام فشار لایه‌های مختلف گازی ستاره سبب بالا رفتن دمای مرکز آن و آغاز همجوشی هسته‌ای شده، دمای سطحی ستاره به سرعت بالا می‌رود. این امر سبب می‌شود لایه‌های غبار که در اطراف ستاره قرصی چرخان تشکیل داده بودند توسط جریان فوتون‌های پر انرژی که موفق به فرار از سطح ستاره شده بودند پراکنده شوند.

بر اساس نظریه سحابی خورشیدی، سیارات درون همین قرص چرخان در اطراف ستارگان جوان به وجود می‌آیند. مشاهداتی که در طول موج‌های مختلف به خصوص طول موج فروسرخ انجام گرفته نیز نشان می‌دهند ستارگان جوان پس از آغاز همجوشی هسته‌ای در مرکز خود با سرعتی حدود ۲۰۰ کیلومتر بر ثانیه این قرص‌های چرخان را از خود رانده، به اطراف پراکنده می‌کنند. فناوری جدید حتی به دانشمندان امکان مشاهده و عکس‌برداری از قرص‌های چرخان غبار در اطراف ستارگان در حال تولد را می‌دهد.

منظومه شمسی ما نیز به احتمال فراوان در چنین فرایندی به وجود آمده است.‌ هنگامی که خورشید در اثر تراکم غبار میان‌ستاره‌ای به وجود آمد و فرایند همجوشی هسته‌ای خود را حدود ۷/۴ میلیارد سال پیش آغاز کرد، فوران فوتون‌ها و ذرات باردار از سطح آن توسط بادهای خورشیدی سبب پراکنده شدن قرص غبار اطرافش شد. پس از پراکنده شدن این قرص چرخان، آنچه باقی ماند مجموعه‌ای از کرات خاکی و گازی در مدارهایی به دور خورشید بود که آنها را سیاره می‌نامیم.

 
شکل ۹ – مراحل مختلف تشکیل سیارات بر اساس نظریه سحابی خورشیدی
 

درست مانند نظریه‌ای که لاپلاس از پیدایش منظومه شمسی ارائه داده بود، نظریه سحابی خورشیدی نیز با اشکال بزرگی رو به رو است که آن پایین بودن سرعت حرکت زاویه‌ای خورشید در مقایسه با سیارات است. برای درک چنین مساله به ظاهر نامتعارفی باید بررسی کنیم چه چیز موجب کند شدن سرعت چرخش خورشید شده است؟

می دانیم خورشید در هر ثانیه حدود ۶/۴ میلیون تن از جرم خود را به واسطه همجوشی هسته‌ای از دست می‌دهد. این میزان جرم تبدیل به انرژی شده که ما آن را به صورت نور و گرما احساس می‌کنیم. بر اساس قانون پایداری اندازه حرکت زاویه‌ای، کاهش جرم یک جسم به معنای کند شدن سرعت حرکت زاویه‌ای آن است. بعلاوه، میدان مغناطیسی قوی خورشید تاثیر بسزایی در کاهش سرعت چرخش آن دارد.

یکی از راه‌هایی که از طریق آن می‌توان نظریه پیدایش سیارات منظومه شمسی در ابرهای گازی اطراف خورشید را تا حد زیادی اثبات کرد، بررسی شباهت‌های سیارات منظومه خورشیدی ما با یکدیگر است – چرا که اگر تمامی سیارات از یک ابر غبار در اطراف خورشید به وجود آمده باشند، به طور طبیعی باید دارای ویژگی‌های مشترکی نیز باشند.

 

منظومه هماهنگ

تمامی سیارات منظومه شمسی تقریبا در یک صفحه مداری به دور خورشید می‌گردند. به استثنای عطارد که صفحه مداری آن با صفحه مداری زمین یا دایره‌‌البروج زاویه‌ای معادل تقریبی ˚۷ می‌سازد، تمایل صفحات مداری سایر سیارات منظومه شمسی نسبت به صفحه مداری زمین، کمتر از ˚۴/۳ است. این بدان معناست که اگر به منظومه شمسی از پهلو نگاه کنیم ظاهری شبیه به یک صفحه تخت دارد.

 
شکل ۱۰ – سیارات منظومه خورشیدی ما تقریبا همه در یک صفحه مداری قرار گرفته‌اند
 

زوایایی که محور گردش سیارات به دور خود با صفحه مدار زمین می‌سازند نیز اختلاف چندانی با یکدیگر ندارند. انحراف محور سیارات منظومه شمسی به این صفحه کمتر از ˚۳۰ است. انحراف محور خورشید نیز نسبت به صفحه دایره‌‌البروج ˚۲۵/۷ است.

راستای حرکت وضعی (گردش سیاره به دور خود که موجب پیدایش شب و روز می‌شود) و حرکت انتقالی (گردش سیاره به دور خورشید که سبب پیدایش سال می‌شود) سیارات منظومه شمسی نیز می‌تواند گواهی بر نظریه سحابی خورشیدی باشد. اگر از نقطه‌ای در بالای قطب شمال زمین به سیارات بنگریم، تمامی سیارات در جهت خلاف عقربه‌های ساعت به دور خورشید در گردشند و به استثنای زهره و اورانوس، جهت حرکت وضعی سایر سیارات نیز عکس جهت عقربه‌های ساعت است. برخی سیاره‌شناسان معتقدند علت این ناهماهنگی در زهره و اورانوس می‌تواند برخورد سهمگین یک جرم سماوی با این دو سیاره در سال‌های آغازین پیدایش منظومه شمسی باشد، گرچه صحت این فرضیه هنوز به اثبات نرسیده است.

سه دلیل فوق، یعنی قرار گرفتن تمامی سیارات در یک صفحه مداری، راستای چرخش آنها به دور خود (به استثنای زهره و اورانوس)، و جهت گردش آنها به دور خورشید از مهم‌ترین دلایلی هستند که نشان می‌دهند منشا پیدایش تمامی سیارات منظومه شمسی یکسان و به نوعی مرتبط با پیدایش خورشید بوده است. علاوه بر این، دانشمندان به کمک محاسبه نیمه عمر مواد رادیواکتیو موجود در زمین، ماه، مریخ و شهاب‌سنگ‌ها دریافتند اجرام منظومه شمسی بین ۳/۴ تا ۸/۴ میلیارد سال عمر دارند که همزمانی تولد آنها را نشان می‌دهد. این شباهت‌ها و هماهنگی میان اجزای منظومه خورشیدی، مهم‌ترین دلیل اثبات نظریه سحابی خورشیدی است. علاوه بر این، فناوری جدید تصاویری از ستاره‌های در حال تولد شکار کرده است که ابری از غبار در حال تراکم را در اطراف آنها نشان می‌دهد که محل تولد سیارات آن منظومه محسوب می‌شود.

 
شکل ۱۱ – دو تصویر در طول موج‌های مختلف که توسط تلسکوپ فضایی هابل از قرص گازی اطراف ستاره‌ای در حال تولد در سحابی خرچنگ در فاصله ۱۵۰۰ سال نوری از زمین گرفته شده‌است (عکس از ناسا)
 
 
چنانچه نظریه سحابی خورشیدی صحیح باشد، سیارات در جهان ما باید به وفور یافت شوند، چرا که اغلب ستارگان در مرکز قرص‌هایی از غبار که محل تولد سیارات است، تشکیل می‌شوند. کشف سیارات فراخورشیدی گامی مهم در اثبات این نظریه تا‌کنون بوده است.

 


مراجع

[۱]Clark S., “Extrasolar Planets: The Search for New Worlds”, Wiley, John & Sons, 1998, pp. 17-23, 217.
[2]Kepner T.L, “Extrasolar Planets: A Catalog of Discoveries in Other Star Systems”, McFarland & Company, 2005.
[3]Klahr H. and Brandner W., “Planet Formation: Theory, Observations, and Experiments”, Cambridge University Press, 2006, pp. 74-79.
[4]Mayor M. and Frei P., “New Worlds in the Cosmos: The Discovery of Exoplanets”, Cambridge University Press, 2003, pp. 125-132.
[5]Schulze-Makuch D. and Irwin L.N., “Life in the Universe: Expectations and Constraints”, Springer Berlin/Heidelberg, 2004, pp. 35-48.
[6]Seeds, Michael A., “Foundations of Astronomy,” Joseph R. Grundy Observatory, Franclin & Marshall College, 2002, pp. 409-410, 415.
[7]http://exoplanet.eu/index.php/
[8]http://planetquest.jpl.nasa.gov/
[9]http://www.space.com/